تبليغاتX
دختــــــــری از شـــــــهر ســـــکوت

دلت سنگه می دونستی...

دلم بی تو شکسته می دونستی...

جواب دل سنگت رو میدونم از چیه...

اما جواب دل شکستم که هنوز بهونتو میگیره چی بدم...





نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 22:24 توسط []𺰰ºð[]_دختری از شهر سکوت_[]𺰰ºð[]

پشت این چشمهای بسته...

رویای زیبای با هم بودن را می شود نقاشی کرد...

می شود تا اوج بودن صورتی بود...

می شود زردی گرمای وجود را پر رنگ تر کشید...

می شود آرزوهای مرده را باز آرزو کرد...

ولی افسوس که با چشمان باز جز سیاهی رنگی نیست...





نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 22:17 توسط []𺰰ºð[]_دختری از شهر سکوت_[]𺰰ºð[]

من نفرین شده کدام آه هستم...

به بزرگی کدام گناه چنین تنها و بی کس مانده ام....





نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 12:0 توسط []𺰰ºð[]_دختری از شهر سکوت_[]𺰰ºð[]

'